أحمد بن حامد كرمانى

40

عقد العلى للموقف الأعلى ( ضميمه رساله صلاح الصحاح فى طب ) ( فارسى )

بهرحال ، محمد بن ابراهيم ، هيچ خدمتى كه نكرده باشد ، قسمت مهمى از تاريخ بدايع را براى ما حفظ و نگاهدارى كرده است و بدين طريق بايستى او را از مورخين و خادمين تاريخ كرمان دانست . نسخه‌اى كه در ليدن به چاپ رسيده فعلا بسيار كمياب است ، و از غلطهاى بسيار چاپى و اشتباهات نيز برى نيست ؛ به همين دليل ، من آن را در سال 1343 تصحيح و تحت عنوان « سلجوقيان و غز در كرمان » به چاپ رسانده‌ام . افضل و طب نكتهء ديگرى كه شايد كمتر كسى متوجه آن شده باشد ، آگاهى و بصيرت افضل در طب بوده است . در عقد العلى چندجا اشاراتى درين مورد به چشم مىخورد ، يكى در مورد قربت خود با اولاد طغرل شاه گويد : « به حكم آن‌كه مرا معايش بسيار فرموده بودند و شروع در مدارس و مارستانات كرده مرا تكليف اعمال نمودند . » « 1 » باز هنگامى كه به يزد مهاجرت نموده است ، در مورد رعايت ملوك آن ناحيه از او گويد : « از آن حضرت در احترام و توقير من مبالغت مىنمودند و مارستان با مبالغ ارتفاع مسلم فرمودند » « 2 » بدين طريق معلوم است كه وسايل طبابت او را فراهم مىساخته‌اند و بيمارستان را در عهدهء او قرار داده بودند . علاوه بر اين دو مورد ، جاى ديگرى اصولا اشارهء صريحتر دارد و آن هنگامى است كه مجد الدين از طرف اتابك يزد نزد او آمده و او را از عزيمت به كرمان منصرف ساخته پيشنهاد مىكند كه در يزد بماند ، هم دار الانشاء را به او مىدهند و هم طبابت خاصهء پادشاه را ، خود گويد : « . . . [ مجد الدين ] گفت اشارت پادشاه چنين است كه اين عمل را تقلد نمائى و چون قربت انشاء و اختصاص طبيبى جمع شوند ، همگى اين حضرت تو باشى . . . من اين حكايت بگفتم كه : مردى چند سر درازگوش خريد تا بر آن آن كارى و قوتى بدست آورد ، بيامد آن كار نداشت و درازگوشان سقط مىشدند . او را گفتند ترا طالع درازگوش داشتن نيست ، درازگوش ببايد فروخت و شتر خريد ، گفت آرى از آنچه در پيش داشتم بسيار راحت ديدم تا از آنچه از پس پشت خواهد بود سود ببينم ! در حضرت يزد مظنهء فراغ و آسايش طبيبى است و من از آن برين صفت ملولم ، عمل انشاء كه منشأ رنج و عنا و كداست

--> ( 1 ) - عقد العلى ص 97 ( 2 ) - ايضا ص 100